اولياي عزيز كسانيكه تمايل به قرائت قرآن و ختم قرآن دارند

مي توانند هر روز با مراجعه به مدرسه  با قرائت صفخاتي از قرآن مجيد

در ختم قرآن مجيد شريك بوده و بهره اي از اين ثواب عظيم ببرند.

ومن الله توفيق

هفته پژوهش از 23 آذر ماه الي 30 آذر

مطالب مربوط به هفته پژوهش را در گروه آموزشي  منوي فعاليت هاي آموزشي ملاحظه نماييد

آخرين مهلت تحويل فعاليت ها ي هفته پژوهش تا دوشنبه اول دي ماه

 

براي مشاهده نتايچ ازمون هاي مبتكران  و اخبار آزمون ها

به گروه آموزشي و منوي مبتكران مراجعه نماييد. 


 

دانش آموزان عزيز خود را براي مسابقات اماده كنيد

برگزاري مسابقه احكام در مدرسه

18/9/93

مسابقه احكام در منطقه اواخر دي ماه مي باشد كه تاريخ دقيق آن اعلام مي گردد

مسابقه قرآن در مدرسه اواخر آذر ماه

مسابقه قرآن در منطقه در بهمن ماه

متقاضيان اشتراك مجله ماهنامه پيوند مي توانند پس از تكميل فرم زير و پرداخت مبلغ 18700 تومان

به خانم شريعتي مشترك اين ماهامه شوند .

 

داستانهايي از زندگي امام حسن مجتبي(ع)

منبرپدر

روز جمعه بود و خليفه دوم ، عمر ، روي منبر مسجد بود. در آغاز سخنان او بود که امام حسين (ع) وارد مسجد شد و به عمر گفت : «از منبر پدرم پايين بيا». عمر گريه کرد و گفت : «راستي گفتي . اين منبر پدر توست نه منبر پدر من» ؛ و از منبر پايين آمد

سفارش پيامبر (ص)

پيامبر (ص) درباره ي امام حسن و امام حسين (ع) سفارش زيادي مي کرد و تا آن جا اين دو را دوست مي داشت ، که گاهي وقتي در مسجد مشغول سخنراني بود و آنها وارد مي شدند ، از بالاي منبر پايين مي آمد و آنها را در آغوش گرفته ، به بالاي منبر مي رفت و مي فرمود «صدق الله العظيم انما اولادکم فتنه » ؛ راست گفت خداي ، بزرگ ، جز اين نيست که فرزندانتان مايه ي آرامش شما هستند.

بر پشت پدر

جابر مي گويد ديدم که رسول خدا (ص) با دست و پا راه مي رفت و حسن و حسين (ع) بر پشت آن حضرت سوار بودند و او مي فرمودند : «بهترين شتر ، شتر شماست و شما ، بهترين سواران او هستيد».

رفع تشنگي

علي (ع) مي فرمايد : در جايي مسلمانان تشنه شدند و آب نبود. فاطمه (س) امام حسن و حسين (ع) را نزد رسول خدا (ص) آورد و فرمود : «آنها کوچک اند ، تحمل تشنگي را ندارند ». رسول خدا (ص) زبان خود را به دهان اين دو کودک گذاشت تا تشنگي آنها برطرف شد و سيراب شدند.(4)
ابوهريره مي گويد : «ديدم که رسول خدا (ص) آب دهان حسن و حسين (ع) را مي مکيد ، مثل اينک کسي خرما را بمکد.» (5)

رفتار با کودکان

آورده اند که روزي رسول خدا (ص) با گروهي از مسلمانان در جايي نماز مي خواند . وقتي به سجده مي رفت ، حسين (ع) که کودک خردسالي بود ، بر پشت پيامبر (ص) سوار مي شد و پاهاي خود را حرکت مي داد و «هي هي » مي کرد. وقتي حضرت مي خواست سر از سجده بر دارد ، او را پهلوي مي گذارد و تا پايان نماز ، حسين (ع) بر پشت پيامبر (ص) سوار بود. يک نفر يهودي آنجا بود. بعد از نماز به پيامبر (ص) گفت : «ما با بچه هاي خود اين گونه رفتار نمي کنيم » پيامبر (ص) فرمود : «اگر به خدا و رسول او ايمان آوريد ، اين گونه مي شويد» اينجا بود که آن يهودي مسلمان شد.

شفاعت

از امام صادق (ع) روايت شده که روزي پيامبر (ص) در خانه ي ام سلمه بود. فرمود که کسي داخل خانه نشود. امام حسين (ع) ، که در آن زمان کودک بود ، نزد رسول خدا (ص) آمد . ام سلمه سريع جلو آمد ، ديد حسين (ع) روي سينه ي رسول خدا (ص) است و پيامبر (ص) گريه مي کند و چيزي در دستش مي گرداند. رسول خدا (ص) گفت : «ام سلمه ، جبرئيل به من خبر داد که اين فرزندم کشته مي شود و مقداري از تربت او را براي من آورد ، و اين خاک آنجاست ، وقتي تبديل به خون شد ، حسينم کشته مي شود».
ام سلمه گفت : «اي رسول خدا! بخواه اين مصيبت را برطرف سازد». رسول خدا (ص) فرمود : «خداوند به وحي کرده که براي حسين (ع) مقامي که فقط به واسطه ي شهادت به آن مي رسد ؛ و براي او شيعياني است که آنها را شفاعت مي کند و قبول مي شود ، و همانا مهدي (عج) از فرزندان حسين (ع) است خوشا به حال دوستان حسين (ع) که روز قيامت از رستگارانند. »

تربت حسين (ع)

حضرت فاطمه (س) مي فرمايد : روزي حسين (ع) را در بغل گرفته ، نزد رسول خدا (ص) بردم . ايشان حسين (ع) را در بغل گرفت . ديدم از چشمان مبارک پيامبر (ص) اشک جاري است . علت را پرسيدم ، فرمود : «جبرئيل نزد من آمد و به من خبر داد که گروهي از امت من حسين (ع) را مي کشند و مقداري از خاک تربت حسين (ع) را که قرمز است ، برايم آورد».(8)

ثواب زائران حسين (ع)

از امام صادق روايت شده که روزي حسين (ع) در آغوش رسول خدا (ص) بود و با حسين (ع) بازي مي کرد و او را مي خندانيد. عايشه گفت : «اي رسول خدا ! چرا اينقدر او را دوست مي داري ؟». پيامبر (ص) فرمود : «چگونه او را دوست نداشته باشم ، که او ميوه ي دل من و نور چشمان من است ؛ اما امتم او را شهيد مي کنند . هر کس بعد از شهادت او را زيارت کند ، خداوند ثواب يک حج مرا به او مي دهد». وقتي پيامبر (ص) تعجب عايشه را ديد ، تا ثواب نود حج و عمره را شمرد، که خداوند به زائر قبر مطهر امام حسين (ع) مي دهد.

امام حسن (ع) و فرستاده ي شام

ابوالاصفر پادشاه روم ، براي معاويه نامه اي نوشت و مسائلي را از او پرسيد و گفت که اگر توانستي جواب بدهي ، سزاوار خلافت هستي . معاويه نتوانست جواب دهد. فرستاده ي پادشاه روم ، کسي را نزد علي (ع) فرستاد.
حضرت فرمود :«اي مرد شامي ، حسن و حسين (ع) پسران پيغمبرند ؛ اما محمد حنيفه پسر من است از هر کدام مي خواهي ، سئوال کن ». امام حسن (ع) آنجا بود. آن مرد گفت : «از همين کودک امام حسن مي پرسم». امام حسن (ع) گفت : «هر چه مي خواهي ، بپرس»
مرد شامي پرسيد : بين حق و باطل ، چقدر فاصله است ؟ امام حسن (ع) در جواب فرمود : «چهار انگشت فاصله است ، آنچه با چشم ديدي حق است ، آنچه شنيدي باطل است ».
پرسيد : «به من بگو بين آسمان و زمين چقدر فاصله است ؟ فرمود : «به قدر آه مظلوم و ديد چشم».
پرسيد : «بين مشرق و مغرب چه مقدار فاصله است ؟». امام (ع) جواب داد : «مسير حرکت يک روز خورشيد». پرسيد : «ده چيز که هر يک از ديگري سخت تر هستند ، کدام است ؟». امام حسن (ع) در جواب فرمود : «سنگ است که سخت تر از آن ، آهن است ؛ و از آهن سخت تر ، آتش است ؛ و از آتش شديدتر ، آب است که آن را خاموش مي نمايد ؛ و از آن شديدتر ابر است که آب را جابجا مي کند ؛ و از ابر شديدتر ، باد است که آب را جا به جا مي کند؛ و از باد مهمتر ، ملکي است که باد را مي فرستد ؛ و از آن شديدتر ملک الموت است که آن ملک را مي ميراند ؛ و از آن شديدتر ، مرگي است که ملک الموت را مي کشد ؛ و از آن مهمتر ، امر خداست که مرگ را مي ميراند».
مرد شامي تا جوابها را شنيد ، گفت : «شهادت مي دهم که تو فرزند رسول خدا (ص) هستي و علي (ع) سزاوارتر از معاويه است ».
معاويه جوابها را براي شاه روم نوشت ؛ اما او در جواب معاويه نوشت : «اينها حرف تو نيست ، اينها از معدن نبوت و موضع رسالت هستند ؛ اگر يک درهم بخواهي ، به تو نمي دهم»

بازي حسين خردسال

گاه بچه هاي بازي خاصي مي کنند و با هم قرار مي گذارند هر کسي برنده شد ، پشت ديگري سوار شود. ابو رافع با امام حسين (ع) – که کودکي خردسال بود – با چنين قراري بازي را شروع کردند . وقتي نوبت سواري به ابو رافع مي رسيد ، امام حسين (ع) به او مي گفت : «عجب دارم از تو ، که مي خواهي بر دوش کسي سوار شوي که پيغمبر (ص) او را بر دوش خود سوار مي کرد». من هم تو را بر دوشم سوار نمي کنم » ؛ ولي امام حسين (ع) فرمود : «آيا دوست نداري کسي که پيامبر (ص) او را بر دوش خود مي نشاند ، بر دوش خود سوار کني ؟». ابو رافع هم ناچار حضرت را بر دوش خود سوار مي کرد

گريه ي پيامبر

علي (ع) مي فرمايد : روزي پيامبر خدا (ص) به ديدن ما آمد. ام ايمن هم مقداري شير و خرما و سرشير براي ما هديه فرستاده بود ما مقداري از همان غذاها را نزد پيامبر (ص) برديم ، پيامبر خورد و به گوشه اي از خانه رفت ، چند رکعت نماز خواند و در سجده ي آخر نماز ، گريه ي شديدي کرد. ما به جهت بزرگي مقام پيامبر (ص) چيزي از او نپرسيديم . حسين (ع) رفت و در دامان پيامبر (ص) نشست و فرمود : «اي پدر! به خانه ي ما آمدي و ما به آمدن شما خوشحال شديم و به چيزي غير اين شاد نمي شويم ، اما سپس گريه کردي که ما را ناراحت کردي ، چرا؟». رسول خدا (ص) فرمود : «پسرم!جبرئيل در اين هنگام آمد و به من خبر داد که شما کشته مي شويد و قبرهايتان پراکنده خواهد شد». حسين (ع) فرمود : «چه چيزي است براي کساني که قبرهاي ما را زيارت کند؟» پيامبر (ص) فرمود : «آنها گروهي از امت من هستند که از قبرهاي شما برکت مي جويند و سزاوار است که من روز قيامت نزد آنها رفته ، آنها را از سختي نجات دهم ، تا خدا در بهشت آنها را ساکن نمايد».

آخرين لحظات

ابن عباس مي گويد : وقتي بيماري رسول خدا (ص) شدت گرفت ، امام حسين (ع) را به سينه اش گرفت ، در حالي که عرق مبارک او بر روي حسين (ع) مي ريخت. در لحظه هاي آخر که مي خواست از دنيا برود ، مي فرمود : «مرا چکار با يزيد؟ خدا تو را مبارک نکند (زندگي تو را) اي يزيد. خدايا! لعن بر يزيد.».سپس مدتي طولاني پيامبر (ص) بيهوش شد . وقتي به هوش آمد ، در حالي که اشک از چشم مبارک پيامبر (ص) جاري بود ، حسين (ع) را بوسيد و مي فرمود : در پيشگاه خدا براي من و قاتل تو مقامي است که از او انتقام بگيرم. (1

 

 

 

شما مي توانيد براي دريافت تقويم اجرايي

به گروه آموزشي/فعاليتهاي آموزشي/تقويم اجرايي مراجعه نماييد

(ادامه)

 

 

آدرس : تهران، تهرانپارس، خيابان رشيد، خيابان 144 غربي (شهيد ستاني)، نبش باقري، پلاك 138تلفن : 77884554-77726191رايانامه : school@rahemasoumeh.ir
آدرس : تهران، تهرانپارس، خیابان رشید، خیابان 144 غربی (شهید ستانی)، نبش باقری، پلاک 138تلفن : 77884554-77726191رايانامه : school@rahemasoumeh.ir